



نماي تهران از طبقه ي دهم برج 

هر دم بشارت های دل از هاتف جان می رسد/هرکس که از جان بگذرد آخر به جانان می رسد
يک چند به کودکی باستاد شديم
يک چند باستادی خود شاد شديم
پايان سخن شنو که ما را چه رسيد
از خاک در آمديم و بر باد شديم
يه آمريكيي مي ميره و مي ره اون دنيا در بدو ورود بهش ميگن كه نامه اعمالت طوريه كه مي توني بين بهشت و جهنم يكي رو انتخاب كني.
سناتور آمريكايي مي گه اينكه ديگه احتياج به انتخاب نداره با كله مي رم تو بهشت . بهش مي گن صبر كن اينجا نوشته تو بايد در هر كدوم از اونا يه روز رو سپري كني ٍو بعد انتخاب كني .
سناتور اول وارد بهشت مي شه مي بينه همه جا سر سبز و خرمه اما هركي سرش به كار خودش گرمه ، حوصلش سر ميره ، فرداش مي برنش جهنم و مي بينه چه خبره... همه سر حال و بشاش با حفظ شئونات مشغول خوندن سرود فرح بخش ( خوش چهره ها بايد حركات موزون انجام بدن )هستن.
سناتور بهش خيلي خوش مي گذره و در خواست مي كنه كه براي هميشه منتقلش كنن به جهنم .
روز سوم كه مي فرستنش مي بينه نه از دارو درخت خبري هست نه از بزن و بكوب فقط يه مشت آدم عبوس و دپرس وسط بيابون برهوت كنار يه انبار جمع شدن كه توش به اندازه ي ده هزار سال ذخيره ي قير مذاب وجود داره،
سناتور ميگه قضيه چيه ؟
مالك دوزخ با خنده ميگه بينوا ديروز روز تبليغات بود امروز تو ديگه راي دادي.
روزنامه ي اعتماد ملي - شماره ي ٩١٦
